تبليغاتX
براي خود خود خودت 4U

براي خود خود خودت 4U

شخصی

باران

باران ،اینچنین دل مرا بردی

باران ، دم به دم مرا تو آزردی

باران ،سرنوشتم را به یاد آور

باران ، سرگذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان و بی هم آوازم

بازهم ...آمدی تو بر سر راهم

آی عشق...می کنی دوباره گمراهم

دیری است قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

خسته از صدای زنجیر است

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 15:58  توسط نازی  |