امتحان مزخرفترین مسئله تحصیل
بازم درس بازم امتحان بازم بیخوابی بازم بداخلاقی.......
من که دیگه خسته شدم تقریباْ یک ماه دیگه تا شروع امتحاناتم باقی مونده اما از الان مجبورم بیخوابی بکشم صبح تا ساعت ۵ عصر که سر کار هستم و وقتی میام خونه شبیه معتادی هستم که گویا عمریه مواد بهش نرسیده میرم تو تختم و تا چشماما روی هم میزارم نمیدونم چه جوری به عالم خواب میرم شبم که میشه با بی حوصلگی پامیشم و میرم سر کتابام تا ساعت ۲ نصفه شب....
بعضی وقتا با خودم فکر میکنم اصلاْ واسه چی دارم زندگی میکنم اصلا تو این دنیا دارم چیکار میکنم شاید اشتباهی اتوبوسما سوار شدم نمیدونم
تنها چیزی که شاید دست خود آدما نیست به دنیا اومدنش و از دنیا رفتنش باشه من که فکر میکنم اولین شب آرامشم وقتیه که بزارنم تو قبر اما اونجا هم فکر نکنم آرامشی برای من باشه
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 9:48  توسط نازی
|


