زندگی بی عشق مرگ است
سلام نمیدونم چی باید بگم
اما میدونم که دیگه از زندگی سیر شدم همه جوره
عشق به زندگی و کار و درس و دوست و .... دیگه تموم شد برام مهم نیست چی میخواد پیش بیاد

صبر می کنم
آرام ..آرام
میگذارم تمام لذت محبتی که
در تمام این چند سال
ساکت و ساده و بی ادعا
بر خلاف تمام عاشقان مشهور قصه ها
در وجودم دمیدی
بار دیگر
خروشان و سر به زیر
جاری شود به تمام تنهایی ام.
غرق شوم در لحظه هایی که هرگز نخواهند آمد...
دلم میخواهد سرم را روی زمین بگذارم
و به موسیقی گرم خاک گوش دهم
تا سرد و سردتر شود
و نفس نفس هایش را بشمرم...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 11:35  توسط نازی
|


